تبلیغات
نا نوشته... - یک شب...

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:سه شنبه 12 مهر 1390-04:00 ب.ظ

یک شب...

اینو مینویسم تا آروم شم .تا یادم بره گرگای تو پوست بره رو.تا آتیشم بخوابه از این همه دو رویی...

نمی‌خوام بهت بگم تو دلم چه طوفانی به پاست.گفتن و دونستنش فقط تو رو آزرده خاطر میکنه و من اینو دوست ندارم.

فقط امیدوارم  آدمهای دو رو و ریاکار  یه روز  نسلشون منقرض شه....

۱:واقعا کسی‌ و جایی‌ رو بهتر از اینجا سراغ نداشتم تا خلاص شم از این بغض تو گلو خفه شده.

۲:چه قدر آهنگ پایانی وضعیت سفید بهم آرامش میده.

۳:کمکم کن فقط برای رضای تو زندگی‌ کنم نه دیگری.

۴:اینو به توی نامرد میگم:عزیزم خود شیرینی‌ هم حدی داره.خیلی بده برای اسم در کردن برای کسی‌ که همچینم عاشق چشم و ابروش نیستی‌ فیلم بازی کنی‌.متأسفم برات و متنفرم از این اخلاقت.

۵:چه تلخم امروز....