تبلیغات
نا نوشته... - بیا بریم...کوه؟؟!!

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-12:17 ب.ظ

بیا بریم...کوه؟؟!!

چند شب پیش بود که به علت قطعی صد باره اینترنت و عدم داشتن انرژی کافی برای انجام هرگونه کاری دکمه ریموت تی وی رو زدم و اولین تصویری که دیدم گزارش پر آب و تاب یه گزارشگر از جشنواره ایل قشقایی تو ارتفاعات تهران بود.همون موقع تصمیم گرفتم برای تنوع هم که شده این جشنواره رو از دست ندم.پس همون شب به اتفاق همسر گرامی راهی جاده لشگرک شدیم که خوشبختانه چند دقیقه دیر رسیدیم و با احترام راهمون ندادند.تو اون لحظه ناراحت شدم که تلاشمون بی ثمر موندو قرار بر این شد در اولین فرصت دوباره تلاش کنیم تا بلکه به داخل این جشنواره بزرگ و نو راه پیداکنیم.تا این که دیشب دوباره دلو به دریا زدیمو رفتیم به سمت جشنواره.ورودی هرنفر پنج هزار تومن و شکوه و اعتراض مردم برای این قیمت زینت بخش صحنه ورودی بود.من که اهمیتی به این اعتراض ها ندادم و با افتخار پولو پرداخت کردمو وارد شدم.غافل از این که این پول فقط بابت ورودی بود و برای هر حرکتی تو اون محوطه باید پول پرداخت کرد!وقتی وارد شدیم...
حدود شش،هفت چادر ساده شبیه اونایی که تو بچگی با چادر نماز مادرتون درست میکنید و فقط یه چادر شبیه اونی که تو تصوراتتون ایلیاتی ها بر پا میکنن.و واقعا هیچی...
یه عروسی که نود درصد اون صحبت بود و یه اسب خسته و شتری که یه گوشه افتاده بود و اگه افتخار میداد باهاش عکس بندازی دو هزار تو مان باید تقدیمش میکردی.واقعا این جشنواره هیچی نداشت که من شهری بفهمم یه ایلیاتی دقیقا چه جوری زندگی میکنه.حتی تمام به اصطلاح ایلیاتی های اونجا هم به گفته خودشون شهری بودن!خلاصه این که با کلی اشتیاق رفتم و با کلی سر خوردگی و احساس داشتن یه کلاه گشاد روی سرم بیرون اومدم.تا من باشم وقتی اینترنتم قطعه یه کار دیگه بکنم و سریع سراغ ریموت نرم.

درس زندگی:کاش هر انتظار و تلاش و اشتیاقی فایده مند باشه و وقتی به چیزی میرسی ارزش اون همه تلاش و انتظار و اشتیاقو داشته باشه...

درس اجتماعی:واقعا این پولها خوردن داره؟؟؟!!!!!(با شهر-داری نبودم ها!)

درس ملی:کار دیگه هم میشد کرد تا دید آدمو نسبت به هموطناش خراب کرد...

درس مذهبی:وقتی اینترنتت قطعه بشین و قرآن بخون.لا اقل یه ثوابی که میبری.