تبلیغات
نا نوشته... - اتاق سوت و کور

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:شنبه 25 تیر 1390-03:26 ب.ظ

اتاق سوت و کور

وقتی به سرنوشت بشر نگاه میکنم و فکر میکنم گیج میشم،واقعا گیج...

میبینم از طرفی هزاران هزار ساله که پیامبران یکی بعد دیگری  مبعوث شدن اومدن و رفتن بعد اون امامها،اما بشر انگار هنوز تو نقطه صفره.هنوز همه جا بی عدالتی و ظلم وجود داره،همه جا بی ارزش ترین چیز خون بیگناهانه،هنوز دنیا پراز آدمهای گرسنه و کودکان خسته ست.هنوز درد رو به هم هدیه میدیم,کینه رو با عشق تو دلهامون میکاریم,شهوت رو میپرستیم و به خاطر هیچ از روی جنازه همدیگه عبور میکنیم.

راستش تو کار خدا موندم.به چی ما دل خوش کرده؟به حرفهایی که از این گوش از فرستاده هاش میشنویم و از گوش دیگه با استدلالهای به ظاهر عقلانی خودمون خارجش میکنیم.خدایا ببین ما آدمها خودمونو عقل کل میدونیم.به نظر ما خودمون از عهده همه چیز برمیایم و مرگ و زندگیمون دست دکترها و حکومت هاست.پس چرا منتظر جواب از طرف ما هستی؟ما انسانها خیلی وقته تو رو از زندگیمون جواب کردیم و خدایان تازه برای خودمون آفریدیم که بهمون نگن چی درسته چی غلط و ساکت یه گوشه بشینن تا هر غلطی خواستیم بکنیم.هرچه قدر هم صبور باشی و مهربون به چیزی که امیدی بهش نیست چطور دل بستی.اصلا مگه از این بدتر هم میتونیم بشیم؟؟؟

راستش اگه درست شدنی بودیم تا به حال با این همه پیامبر و امام درست میشدیم.پس امام خوبم خواهشا به ما اعتماد نکن.این همه یامهدی یکی خالصانه برای تو نیست.نمیخوام دوباره کربلا تکرار شه پس نیا نیا گل نرگس...(التماست میکنم رو قول و قرار ما حساب نکن...)