تبلیغات
نا نوشته... - برای پدرهایی که مرد نیستند

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:چهارشنبه 25 خرداد 1390-11:30 ب.ظ

برای پدرهایی که مرد نیستند

این روزها دستم نمیرود که از عشق بنویسم از احساس و خیلی چیزهای دیگر که توهمی بیش نیست...
این روزها دنیا برایم جای ترسناکی شده که هیچ چیزش سر جای خود نیست...
این روزها گاهی در این دنیای مجازی چیزهایی میبینم که از دنیای حقیقی ناامیدم میکند... 
این روزها دلم میخواهد بنویسم...
بنویسم برای تویی که عکست را گوشه صفحه مانیتور نگاه داشته ام تا از یادم نرود که این دنیا پر است از نامردی....
چه کسی دید آن لحظه را که روی زمین دراز کشیدی و دستت را دراز کردی تا چرخ سنگین پیکان تا ب و توان دست نحیفت را امتحان کند...
چه کسی شنید صدای آن نامردی را که همگان را به جولانگاه رذالت خود فرا میخواند...
چه کسی تاب آورد آن دم که پیکان سنگ دل روی دست کوچکت به حرکت در آمد...
راستی صدای گریه و نا له ات را گوشی شنید؟...
و من دیدمت در انتهای کار  وقتی آن نامرد سرگرم شمارش سکه های سیاه جنایتش بود گوشه ای از معرکه نشسته بودی و سرت را میان دستانت گرفته بودی و غرق افکار و درد هایت بودی و بهت من از این همه ستم بود که اشک شدو...
این روزها هرچه فکر میکنم نمیتوانم شش سال سن شاید هم کمتر را با شش صد سال درد شاید هم بیشتر برابر کنم...
راستی آن نامرد که تو بازیچه شیادیش بودی که بود...
 در روز علی مردی چون علی  کجاست که دردت را برایش گریه کنم...

بعد تحریر:یک هفته است  تصاویری که در خبر گزاری تابناک دیدم آرام از روحم ربوده و نا امیدم کرده از دنیا و انسانهایش که در غم نان ریاست که هزار و یک اسم برایش ساخته اند صبح تا شام با هم  میجنگندو حتی کشته میشوند و این تمام کودکان تنهای دنیای اطراف من هستند که قربانی این همه شعارو هیاهو برای هیچ میشوند...

بعد بعدتحریر :راستی مردی هست تا روزش را تبریک بگویم...





نمایش نظرات 1 تا 30