تبلیغات
نا نوشته... - بوسه در بحران

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:پنجشنبه 12 خرداد 1390-09:08 ب.ظ

بوسه در بحران

وقتی خبر سرطان او راشنیدم و این که تنها یک ماه دیگر زنده است دست از لجاجت برداشتم و با همه بغض و کینه ای که در قلبم بود به سویش رفتم روزهای اول فقط از روی ترحم محبت کردم ...
کم کم دوباره همه چیز عادی شد و با خود فکر کردم چه اشتباهی کردم که این دوست خوب را اینطور در آخرین روزها دوباره میافتم.یک ماه گذشت دو ماه شد دوستی مان معمولی شد ...
ماه سوم هم گذشت و دکتر ها متعجب از این همه مقاومت و کم شدن علایم بیماری  و او زنده ماند...
اما ما با هم بودیم  و اختلاف نظرها دوباره جان گرفت...
همین سه روز پیش جدال سختی کردیم و دوباره...
امروز تلفنی خبر مرگش راشنیدم :سکته قلبی ...
راستی شفا بخش تر از دوستی و مرگبار تر از کینه چیزی هست؟...

*این نوشته صرفا بیان عقیده است عاری از واقعیت.





نمایش نظرات 1 تا 30