تبلیغات
نا نوشته... - تنگی نفس

شهر،دیریست که رفته ست به خواب
نامم :تتیس
تاریخ:جمعه 30 اردیبهشت 1390-06:45 ب.ظ

تنگی نفس

نه این که بی دین باشم ولی با یه چیزایی که خودمون ساختیم یا شکل درستشو تغییر دادیم مشکل دارم یکیش روضه خونی های خاله  زنکی این روزاست .دیروز به یکی از همین مجالس دعوت بودم به خاطر رو در بایستی مجبور بودم برم.از دوران بچگی تا به حال به این مجالس نرفته بودم .به دلیل یکسری عقاید شخصی.میتونم بگم که واقعا از رفتن پشیمون شدم .اول از همه این که دو سه ساعت قبل اومدن آقا همه در حال غیبت و تهمت.زمان حضور آقا خانما زحمت کشیدن  در بی احترامی سنگ تمام گذاشتن از حرف زدن و خندیدن تا شوی لباس جلو آقا بی چاره.راستی یکی بگه تو این مجالس باید حجاب داشت یا نه؟!صرف نظراز این که چه نظری در مورد شغل روضه خونی دارم ولی معتقدم حتی به دشمن هم تا وقتی بی احترامی ازش سر نزده باید احترام گذاشت چه برسه به کسی که به هر دلیلی خودمون به سراغش میریم.به هرحال از نظر من مجلس دیروز درست مثل مجلس بیماری بود که فقط دنبال کسی بودند تا به اون بخندندو عاری از حتی ذره ای حس روحانیت و معنوی.جالب اینکه در آخر از اقای بیچاره خواسته میشه از ماه بعد هر ماه تشریف بیاورند و بدتر از همه اینها این که به خاطر رودر بایستی منم مجبورم تا اطلاع ثانوی در اون شرکت کنم.آرزو میکنم که در این مجالس یکبار فقط به معنای اسم های مقدسی که آورده میشه فکر شه دنباله روی سیره علمی و عملی اونها پیشکش هممون.کاش برای حفظ دینی که این همه به تفکر اهمیت داده کمی این خاله زنک بازیهارو با عبادتهای متفکرانه و اصولی جایگزین کنیم.